خار در دل؛ تفسیر حکایت خر و خار مولانا درباره حل مسئله/کافه اقتصاد/هادی شاهی

خار در دل؛ تفسیر حکایت خر و خار مولانا درباره حل مسئله

چون کسی را خار در پایش جهد
پای خود را بر سرِ زانو نهد

وز سرِ سوزن همی جوید سرش
ور نیابد، می‌کند با لب ترش

خار در پا شد چنین دشواریاب
خار در دل چون بود؟ وا دِه جواب

خار در دل گر بدیدی هر خَسی
دست کی بودی غمان را بر کسی؟

کس به زیرِ دُمِّ خر خاری نهد
خر نداند دفع آن، برمی‌جهد

برجهد و آن خار محکم‌تر زند
عاقلی باید که خاری برکند

خر ز بهر دفع خار از سوز و درد
جفته می‌انداخت، صد جا زخم کرد

آن حکیمِ خارچین استاد بود
دست می‌زد جا به جا می‌آزمود


وقتی ابزار تشخیص و مهارت حل مسئله را نداری، ممکن است برای رهایی از درد، به نزدیک‌ترین و دم‌دستی‌ترین واکنش پناه ببری؛ اما همان واکنش می‌تواند درد را بیشتر کند. مولانا در تمثیل خر حتی یک مرحله جلوتر می‌رود: خر برای رهایی از خار، بی‌محابا جفتک می‌اندازد و در نتیجه، خودش را بیشتر زخمی می‌کند؛ بنابراین (عاقلی باید که خاری برکند).



ارادتمند #هادی_شاهی