با همین چیزی که هست، چه میتوان کرد؟
یکی از مهمترین مهارتهای زندگی، این نیست که بتوانیم شرایط را همیشه آنطور که میخواهیم تغییر دهیم؛ بلکه این است که بتوانیم با شرایطی که داریم، بهترین تصمیم ممکن را بگیریم.
بسیاری از ما بخش زیادی از انرژیمان را صرف جنگیدن با واقعیت میکنیم.
اقتصاد خوب نیست.
زمان کافی نداریم.
بازار تغییر کرده است.
آدمهای اطرافمان آنطور که انتظار داریم رفتار نمیکنند.
فرصتهایی که میخواستیم، به وجود نیامدهاند.
اما واقعیت، برای اینکه ما آن را دوست نداریم، تغییر نمیکند.
اینجاست که یک سؤال مهم مطرح میشود:
اگر قرار باشد شرایط فعلی را بپذیرم، با همین شرایط چه میتوانم بکنم؟
این سؤال، نقطه شروع یک نوع متفاوت از تفکر است؛ چیزی که میتوانیم آن را مهندسی شرایط موجود بنامیم.
مهندسی شرایط موجود یعنی واقعیت را انکار نکنیم، اما تسلیم آن هم نشویم.
پذیرش، به معنای تسلیم نیست
پذیرش یعنی بگوییم:
این، نقطهای است که امروز در آن قرار دارم.
نه اینکه بگوییم:
پس همین باید سرنوشت من باشد.
فرق این دو بسیار مهم است.
کسی که شرایط را نمیپذیرد، مدام با چیزی میجنگد که وجود دارد.
کسی که تسلیم شرایط میشود، هیچ تلاشی برای تغییر نمیکند.
اما کسی که واقعیت را میپذیرد و سپس روی حوزه اختیار خود تمرکز میکند، از همان شرایط موجود برای ساختن شرایط بهتر استفاده میکند.
از «چرا اینطور شد؟» به «حالا چه کنم؟»
گاهی مهمترین تغییر در زندگی، تغییر یک سؤال است.
به جای:
چرا این اتفاق برای من افتاد؟
بپرسیم:
حالا که این اتفاق افتاده، بهترین اقدام من چیست؟
به جای:
چرا بازار اینقدر خراب شده؟
بپرسیم:
در این بازار، چه نیازی بیشتر شده و من چگونه میتوانم برای آن ارزش ایجاد کنم؟
به جای:
چرا فرصت مناسبی ندارم؟
بپرسیم:
با منابع و تواناییهایی که الان دارم، چه فرصتی میتوانم بسازم؟
این تغییر سؤال، ما را از قربانی شرایط بودن به بازیگر شرایط بودن منتقل میکند.
سه دایره را از هم جدا کنیم
برای تصمیمگیری در شرایط دشوار، میتوانیم مسائل را در سه دایره ببینیم:
۱. چیزهایی که تحت کنترل من هستند
رفتار، یادگیری، انتخابها، زمان، واکنشها، مهارتها و تصمیمهای من.
۲. چیزهایی که میتوانم بر آنها اثر بگذارم
روابط، مذاکره، تیم، مشتری، محیط کاری و برخی تصمیمهای دیگران.
۳. چیزهایی که خارج از کنترل من هستند
گذشته، بسیاری از اتفاقات اقتصادی و اجتماعی، رفتار نهایی دیگران و بسیاری از رخدادهای پیشبینیناپذیر.
اشتباه رایج این است که انرژی زیادی را در دایره سوم مصرف کنیم و از دایره اول غافل شویم.
رشد، معمولاً از جایی شروع میشود که دوباره توجه خود را به دایره اختیار برمیگردانیم.
شرایط موجود، فقط محدودیت نیست
هر شرایطی، علاوه بر محدودیت، میتواند یک اهرم هم داشته باشد.
بحران ممکن است ما را مجبور کند هزینهها را بهتر بشناسیم.
رقابت شدید ممکن است ما را مجبور کند مزیت واقعی خود را پیدا کنیم.
کمبود منابع ممکن است ما را وادار کند خلاقتر شویم.
تغییر بازار ممکن است فرصتی برای یادگیری یک مدل جدید ایجاد کند.
و حتی یک شکست شخصی میتواند اطلاعاتی در اختیار ما بگذارد که در شرایط عادی هرگز به دست نمیآوردیم.
مسئله این نیست که هر اتفاق بدی حتماً خوب است.
مسئله این است که از خودمان بپرسیم:
حالا که این اتفاق افتاده، چه چیزی میتوانم از آن بسازم؟
رشد، همیشه از نقطه ایدهآل شروع نمیشود
قرار نیست ابتدا همهچیز درست شود و بعد رشد کردن را شروع کنیم.
قرار نیست ابتدا اقتصاد بهتر شود، شرایط مناسب شود، زمان آزاد پیدا کنیم، منابع بیشتری داشته باشیم و بعد برای توسعه فردی برنامهریزی کنیم.
گاهی رشد دقیقاً از همین نقطهای شروع میشود که هستیم.
با همین منابع.
با همین محدودیتها.
با همین تجربهها.
با همین فرصتهای کوچک.
شاید نتوانیم شرایط امروز را انتخاب کنیم؛ اما میتوانیم تا حد زیادی انتخاب کنیم که با شرایط امروز چه کنیم.
و شاید یکی از بالغترین پرسشهایی که میتوانیم از خودمان بپرسیم، همین باشد:
با همین چیزی که هست، چه میتوانم بسازم؟
این سؤال، شروع پذیرش نیست؛
شروع عمل است.
ارادتمند #هادی_شاهی