شرم مدیریتی؛ اشتباهی که گران‌تر می‌شود / هادی شاهی  کافه اقتصاد

شرم مدیریتی؛ اشتباهی که گران‌تر می‌شود

فرض کنید مدیرعامل یک شرکت، شش ماه قبل تصمیم گرفته محصولی را وارد بازار کند. حالا اعداد نشان می‌دهند که بازار استقبال نکرده است.
راه منطقی ساده است:بپذیریم که پیش‌بینی اشتباه بوده، ضرر را اندازه بگیریم و مسیر را اصلاح کنیم.
اما اگر مدیر از اینکه بگوید «اشتباه کردم» احساس شرم کند، داستان می‌تواند کاملاً متفاوت شود.
جلسه‌ها شروع می‌شوند با توضیح اینکه «بازار هنوز آماده نیست».بودجه بیشتری به پروژه اختصاص پیدا می‌کند.گزارش‌ها خوش‌بینانه‌تر نوشته می‌شوند.منتقدان، بدبین یا کم‌انگیزه تلقی می‌شوند.و تیم، به‌جای حل مسئله، یاد می‌گیرد چیزی نگوید که مدیر را ناراحت کند.
شش ماه بعد، مسئله دیگر یک تصمیم اشتباه نیست؛یک پروژه شکست‌خورده، چند برابر بودجه، یک تیم فرسوده و سازمانی است که حقیقت را دیر می‌شنود.
این یکی از اثرات ملموس شرم مدیریتی است.
شرم لزوماً مدیر را به آدم ضعیف یا بی‌اخلاقی تبدیل نمی‌کند. گاهی فقط باعث می‌شود دفاع از تصویر خود، از حل مسئله مهم‌تر شود.
در این شرایط، مدیر ممکن است ناخودآگاه به جای اینکه بپرسد:
««چه چیزی را اشتباه دیدیم؟»»
بپرسد:
««چطور ثابت کنیم تصمیم من اشتباه نبوده است؟»»
تفاوت این دو سؤال، می‌تواند میلیون‌ها یا حتی میلیاردها تومان هزینه داشته باشد.
به همین دلیل، سازمان‌های بالغ تلاش می‌کنند اشتباه را از هویت فرد جدا کنند.
اشتباه کردن یعنی یک تصمیم بد گرفته‌ایم؛ نه اینکه آدم بد یا مدیر بدی هستیم.
وقتی این مرز از بین برود، یک اشتباه کوچک می‌تواند به یک راز تبدیل شود؛ راز به پنهان‌کاری، پنهان‌کاری به تصمیم‌های دفاعی، و تصمیم‌های دفاعی به هزینه‌های بزرگ‌تر.
شاید یکی از مهم‌ترین نشانه‌های بلوغ مدیریتی این باشد که بتوانیم بدون فروپاشی تصویرمان از خود، بگوییم:
«من اشتباه کردم. بیایید قبل از اینکه این اشتباه گران‌تر شود، اصلاحش کنیم.»
چون در کسب‌وکار، هزینه پذیرفتن یک اشتباه معمولاً بسیار کمتر از هزینه ادامه‌دادن آن برای حفظ آبروست.

ارادتمند #هادی_شاهی