بازار آگاهی، اقتصاد، همیشه برای ما حکایت بازار بوده است. بازار کالا، بازار پول، بازار رقابت.
بازار آگاهی
اقتصاد، همیشه برای ما حکایت بازار بوده است.
بازار کالا، بازار پول، بازار رقابت.
اما امروز از بازاری گفتیم که کالای آن «آگاهی» است و واحد پولش «نگاه دیگری».
هوشیاری اجتماعی یعنی از پشت میز مدیرعامل، پشت چرخ خیاطی، پشت صندلی کلاس درس، یا پشت پیشخان کافه، صدای پای کسی را بشنوی که در ترازوی سود و زیان نمیگنجد.
هوشیاری یعنی بدانی هر تصمیم ما، در جایی دیگر، روی زندگی یک نفر اثر میگذارد.
در دنیایی که پیچیدگیهایش هر روز از سرِ ما بالا میرود، «غافلبودن» دیگر راحت نیست. اصلا بیایید توافق کنیم ، غافل بودن ، نابخشودنی است .
هوشیاری اجتماعی، آن چراغی است که نشانمان میدهد سرمایهگذاری روی همدلی، سودش دیربازده اما همیشگی است؛ برخلاف بسیاری از معاملاتی که سودشان لحظهای و رنجشان مزمن است.
مثل کافهای که فقط به تعداد مشتریانش نگاه نکند، بلکه به حال هوایشان، به سکوتشان، به کلمهای که زیر لب میگویند: «کاش کسی بفهمد.»
هوشیاری اجتماعی یعنی آن کس، من باشم. تویی که اکنون داری گوش میکنی.
پس بیایید امروز از همان جایی که هستیم شروع کنیم: با یک نگاه دقیقتر.
اقتصاد فقط ساختن پل و جاده نیست!
اقتصاد فقط تولید نیست!
اقتصاد فقط سود و زیان نیست!
گاهی اقتصاد عاطفی ، اقتصاد رفتاری ، اقتصاد زمان! ساختن پل بین خودمان و «دیگری» است.... و هوشیاری، آجری است که این پل، بدون آن فرو میریزد.
به امید روزی که بازار آگاهیِ متقابل، پررونقترین بازار باشد.
سپاسگزارم.
هادی شاهی