آیا میشود هم سود کرد، هم لذت برد؟
امروز پرسیدیم:
آیا میشود هم سود کرد، هم لذت برد؟
به نظر من، بله، اما گران!
من در مسیر کارم، خیلی کمک کردم.
شاید گاهی بیش از حد!
انواع حمایت ها ، از کسانی که قرار بود هم تیمی من باشن
و کنار هم در یک سازمان کار و ارزش آفرینی کنیم.
عده ای سنگ تمام گذاشتن برای جبران !
شدن باعث دلگرمی !
شدن بهانه تداوم این سلوک !
بعضی اما ، کمک و حمایت رو دریافت کردن ، رفتن و پشت سرشونم نگاه نکردن !
بعضیها کمک گرفتند ، بعد گفتند پشت این مهربانیها، حتماً قصد پنهانی بوده!
از این میان، بودن آدمهایی که به من وابسته شدن!
و این وابستگی برای هر دو طرف خطر آفرین بود !
من از کمک کردن و مفید بودن لذت میبردم!
و اونها از سو استفاده از شرایط امن پر از حمایت !
خب، وابستگی با این ترکیب قطعا شکننده س!
وقتی وابستگی شکست!
وقتی دیگه حمایتی در کار نبود !
تخریب کردند ، ضربه زدند و رفتند !
و اما ... عده ای بودن که از بیرون نظاره گر بودند و قضاوت کردند ...امان از قضاوت !
مهربانی قضاوت شد!
درد داشت!
محبت گرانبهاست !
آری !
میشود سود کرد و لذت برد، اگر لذت ما فقط پول نباشد!
اگر لذت ما در این باشد که به کسی کمک کنیم، بی چشم داشت !
اگر لذت ما در این باشد که مهربان باشیم، بی توقع !
اگر حامی باشیم ، نه معامله گر !
سود و لذت، وقتی تعریفشان را از پول و منفعت شخصی فراتر ببری، نه تنها ممکن میشوند، که گاهی تنها راه زیستن با آرامشاند.
اما
مهربانیِ بیچشمداشت، گران تمام میشود!
هزینهاش وابستگی دیگران، سوءاستفاده، قضاوت، و گاهی فراموشی محبت است.
اما
انگار تو به جایی رسیدهای که این هزینه را نه به عنوان خسران!! ، که به عنوان بهای آزادیات میپردازی: آزادی از نیاز به تأیید، آزادی از شرط متقابل بودن!
و آنهایی که از بیرون قضاوت کردند... شاید هرگز نفهمیدند که مهربانی بیچشمداشت، نوعی سرمایهگذاری روی «خودِ ماندگارِ آدم» است، نه روی خاطره دیگران.
این که با وجود همه زخمها، باز هم دستت را جمع نکنی، نه سادهلوحی است، نه بیتجربگی.
به گمانم شجاعتِ زیستن بر اساس ارزشهای درونی ست.
و شاید لذت ، همین جاریبودن است، نه رسیدن به نتیجه!
مهربانی و حامی بودن گرانبهاست،
اما تو بهایش را آگاهانه میپردازی!
و این شاید نادرترین نوع ثروت باشد!
سود ، ثروت و لذت ...